یگانه 6
بال هواپیما را دور زدم تا به سمت خلبان جوان بروم که پرسید : کی هستی ؟
-ریچار باخ هستم . توی سی سال بعد . توی با تجربه تر . کسی که همه اشتباههایی را که پیش رو داری ،مرتکب شده است و به طریقی جان سالم به در برده است .
-اشتباههایی خواهم کرد ؟ باور کردنش مشکل است .
-بهتر است اسمش را تجربه های دور از انتظار یادگیری بگذاری . –به گمانم از عهده اش بر بیایم .
-بزرگ ترین اشتباهت را با ملحق شدن به ارتش قبلا مرتکب شده ای . عقل حکم می کند که همین حالا کنار بکشی
-تازه از مدرسه پرواز فارغ التحصیل شده ام . هنوز باور نمی کنم که خلبان نیروی هوایی شده ام ،آن وقت می گویی که کنار بکشم ؟ از این بهتر نمی شود .
-قدیم ها فکر می کردم از امکانات نیروی هوایی برای یاد گرفتن پرواز استفاده می کنم ،اما حقیقت آن بود که نیروی هوایی از من استفاده می کرد و من نمی فهمیدم .
-اما من خوب نمی فهمم !عاشق وطنم هستم و اگر برای حفظش جنگی دربگیرد می خواهم حضور داشته باشم .
-ستوان ویاث را یادت هست که سر کلاس به همه ما می گفت آدمکشها . روزی می فهمی که او عاقل ترین کسی بوده که در نیروی هوایی دیده ای .
-گاهی این فکر به سرم می زند که اگر کسی را که سی سال دیگر خواهم بود می دیدم چه می شد ؟ تو هیچ شباهتی به او نداری . او به من افتخار می کند !
-من هم به تو افتخار می کنم . چون می دانم بهترین کاری را که بدانی انجام می دهی . اما آیا پیشگام شدن برای کشتار مردم وزنان و کودکان وحشت زده بهترین کار است ؟
-معلوم است که بهترین کار است من به کشورم خدمت می کنم .
-دهها هزار راه دیگر برای خدمت به کشور وجود دارد . چرا این جایی؟ برای فهمیدن دلیل این جا بودن با خودت صادقی ؟
-چیزی در هواپیما های جنگی هست . شکوه و عظمتی که هیچ جای دیگر نیست ....
به فکرم رسید که بدون چنین آدم هایی ،جنگ در نمی گرفت و گفتم : هواپیمای جنگی طعمه است و شما ماهی هستید و قلاب احساس مسئولیت شخصی توست در قبال تمام مردها و زنها و بچه هایی که با این آهن پاره می کشی
-تند نرو . من از دستور اطاعت می کنم .
-جنگ را بهانه قرار نده . آدم کشی هایت تا وقتی بمیری روحت را عذاب می دهد .
-من برای دفاع از آزادیمان این جا هستم . !
-تو که گفتی برای ÷رواز و شکوهی که دارد این جایی . –با پرواز از کشورم دفاع می کنم .....
-این چیزی است که سربازهای روس و چینی و عرب و هر ملیت دیگر هم کلمه به کلمه می گویند . به گوششان می خوانند که جان و مالشان در گرو منافع ملی است . دفاع از سرزمین مادری ،در برابر« آنها »اما «آنها»خود تویی.تا چشم باز کنی تصویر نشانت می دهند . همین که گوش شنوا داشته باشی قصه و اوازی است که به گوشت می خوانند . و همین که یادبگیری بخوانی کتاب بارت می کنند . و بعد هم نشان و اعلان و پرچم ....
و این که «ما»و «آنهایی»هست و اگر گوش به زنگ و مسلح نباشیم ،به ما صدمه می زنند .از دستور پیروی کن . گوش به فرمان باش و از از کشورت دفاع کن . کنجکاوی پسر بچه ها را در باره هر وسیله ای که حرکت می کند ،از اتوموبیل و کشتی و هواپیما و غیره ،دامن می زنند . عالی ترین این جور ماشینهای جادویی را در ارتش ردیف می کنند . با پرچم های گوناگون دوره ات می کنند . و با بالهای نقش شده بر جیب درجه های سردوشی و مدال های رنگارنگ به چهار میخت می کشند .
هیچ کس نمی گوید اگر پرواز با این هواپیما ها شما را به کشتن ندهد ،به دلیل آدم کشی هایی که کرده ای برسر صلیب مسئولیت فردی جان می دهید ......
گمان می کنی در جنگ رئیس جمهور عقل کل است و تصمیم گیری و مسئولیت هم به عهده اوست هیچ فکر نکردم که رئیس جمهور نمی تواند مسئول بمباران باشد چون او نمی تواند پرواز کند . مگر نیروی هوایی از اخلاقیات چیزی به شما یاد داده ؟ ....نیروی هوایی می گوید از دستور اطاعت کن و هرچه فرمان می دهند ،درست یا غلط انجام بده
-ستوان باخ با لسلی پریش آشنا شوید همسر آینده تان . تنها کسی که بعد از ماجرا جویی های بی شمار در ابتدای بهترین ماجرای زندگیتان پیدا می کنید .
-شما به آینده من تعلق دارید ؟
-به یکی از امکانهای آینده تان . –چطور می توانیم با هم اشنا شویم ؟
-تا وقتی که از ارتش بیرون نیایی نمی توانیم . در بعضی از امکان های آینده هیچ وقت آشنا نمی شویم .
- اما اگر هم سرشت باشیم ،باید آشنا شویم
- شاید این طور نباشد . هم سرشتها همیشه و در هر آینده ای یکدیگر را نمی یابند .